کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و شهادت عبدالله بن الحسن علیه‌السلام

شاعر : محسن حنیفی     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن     قالب شعر : غزل    

بارگاهی که شده عرش خدا کَـفش‌کَـنش            لـشکـری پـای نـهـادنـد به روی بـدنـش

این حسین است که مانده است تنش روی زمین؟!            یا روی خاک، به لب آمده جان حسـنش


یـک‌ نـفـر درصـدد غـارت عـمـامـۀ او            یک نـفـر آمـده تـا کـه بـبـرد پـیـرهـنش

دور تا دورِ حـرم دسـت حـرامی‌هـا بود            وارد معـرکه شد شیر یل صف شکـنش

رجـز شـیر جـمل نعـرۀ مـستـانۀ اوست            یاحسن بود که می‌ریخت ز کنج دهـنش

آمد و داشت به لب آیۀ "فَـاخْلَعْ نَعْـلَـيْك"            گفت سیناست همین سیـنۀ غرق محـنش

بی‌وضو آنکه نبرده است دمی نام عمو            بود با شمر درآن مهـلکه روی سخـنش

به ادب نافـه‌گـشایی کن ازآن زلفِ سیاه            جای دل‌های عزیز است به هم بر مَزَنَش

بود آن لحـظه دعای لب عـطـشان عمو            که میان دل خود داشت غـم یـاسـمـنـش

یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش            می‌سپارم به تو از دست حـسود چمنش

وای از بال و پرش، رفت به غارت با تیغ            وای از حنجره‌اش، حرمله شد راهزنش

وطن آغوش حسین است، خوشا عبدالله            لاأقل جان نسپرده است به دور از وطنش

: امتیاز

زبانحال عبدالله بن الحسن با حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدجواد شیرازی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مثنوی

گرچه تنهاست عمو جان و سراپا خشمم            عمه جان، هرچه بگویی تو به روی چشمم

به شهـیـدان حـرم، دلهـره دارم نـرسم            دست من را تو گرفتی که به یارم نرسم؟!


ای که عزّت همه‌اش در نظر رحمت توست            آن چه خیر است برایم به خدا حکمت توست

خودت ای عمۀ سادات بگو تا چه کنم؟!            بغض پنهان شده در بین گلو را چه کنم؟!

عمویم روی تراب است، به خود می‌پیچد            جگرش تشنۀ آب است، به خود می‌پیچد

بنـشـیـنم ز تـنـش پیرهـنش را بدرند؟!            رمقِ آخـر مـانـده به تنـش را ببـرند؟!

گرگ‌ها دور تن محـتضرش ریخته‌اند            چند تایی ته گـودال، سـرش ریخـته‌اند

آه... عـمـامـۀ جـدش ز سـرش افـتـاده            شمر با خـنجر کـندش شده است آماده

به پرستوی زمین‌گـیر و اسیر اذن بده            دست خود را کمی آرام بگیر، اذن بده

من نمردم که کسی سنگ به سویش بزند            نانجـیـبی برسد، دست به مـویش بزند

حرمله، شمر، سنان، خولی و اخنس، همه را            دور سازم، برهـانم پـسـر فـاطـمـه را

دست خود را جلوی تیغ سپر می‌سازم            سـر خود را به فـدای سـر او می‌بـازم

عـمه جان، تاب ندارم که بمـانم دیگر            می زنـم مثل ابالفـضل به قـلب لـشگـر

جد من، شیر اُحد، حیدر خیبر شکن است            ذکر طوفانی من ذکر أنا ابن الحسن است

رفـتـم و در دل گـودال دلـیـری کـردم            بین روبه صفـتان یک تنه شیری کردم

تا که خـنـجـر نـخـورد بر بـدن ثارالله            قـطع شد دست من و ناله زدم وا اُمـاه

ایـسـتـادم به روی پنجـه، روی پاهـایم            حـرمـله دوخـت تـنم را به تن مـولایم

نام بابا حـسـنـم بـین گـلـو... جان دادم            چه یـتـیـمانه روی پای عمو جان دادم

آه عمه بنگر، روضه چه مبسوط شده            خون من با پـسر فاطـمه مخـلوط شده

: امتیاز

زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : وحید قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

عـمـو رسیـدم و دیـدم؛ چـقدر بلوا بود            سـر تـصـاحـبِ عـمـامـۀ تو دعـوا بود

به سختی از وسط نـیـزه‌ها گـذر کردم            هزار مـرتـبه شکـر خـدا کمی جا بود


عمو چقـدر لبِ خـشکـتـان ترک دارد            چه خوب می‌شد اگر مشک آب سقا بود

زنی خمیده عمو رد شد از لبِ گودال            نگـاه کـن؛ نـکـنـد مـادر تو زهـرا بود

برای کـشـتن‌تان تـیـغ و نـیـزه کـم آمد            به دست لشگریان سنگ و چوب حتی بود

تمام هوش و حواس سپاه کوفه و شام            بـه فـکـر جـایـزۀ بــردن سـر مـا بـود

بلند شو؛ که همه سوی خیمه‌ها رفـتند            من آمدم سـویِ گـودال، عـمه تنها بود

: امتیاز

مدح و شهادت عبدالله بن الحسن علیه‌السلام

شاعر : علی اکبر لطیفیان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفتعلن فاعلن مفتعلن فع قالب شعر : غزل

غیرت خاکسترش رنگ دگر داشت            شعـلۀ بال و پرش میل سفـر داشت

آن که در این یـازده سـال یـتـیـمـی            تا که عـمـو بود انـگـار پدر داشت


از چه بـمـانـد در این خـیـمۀ خالی            آن که ز اوضاع گودال خبر داشت

گفت: به این نیزۀ خشک و شکسته            تکـیه نمی‌زد عـمـو یار اگر داشت

رفـت مـبادا بگـویـنـد غـریب است            یا که بگویند عمو کاش پسر داشت

در وســط بُـهـت دلــشـورۀ زیـنـب            شکر خدا دست، یعنی که سپر داشت

: امتیاز

زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : آرش براری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

دارد سرش را می‌بُرد در پیـش رویم            ای عمه می‌خواهم روم پیـش عـمویم

باید عـمـوجـان در مـسـیـر تو بمـیرم            جـای دگر مُردم به بـابـایم چه گویم؟


مثـل هـمیـشـه بـاز می‌آیـم بـه سـویت            بی‌سـابـقـه است اما نـمی‌آیی به سویم

از بس که در آغوش تو بودم عموجان            فرقی ندارد با تو دیگر عـطر و بویم

جـام بـلا را دادی ای سـاقی به قـاسم            راضی نـشو چیزی نـباشد در سبـویم

گر نیستم شیب الخضیب اما عمو جان            مانند مویت غرق در خون است مویم

شکر خـدا تـیر سه شعبه راحـتم کرد            از بغض چندین سال مانده در گـلویم

امروز اگر جـانـم برای تو نمی‌رفـت            روز قـیـامـت پـاک می‌رفـت آبـرویم

می‌خـواسـتـم آخـر بـرای تـو بـمـیـرم            دیــدی بــرآورده شـد آخــر آرزویــم

: امتیاز

مدح و شهادت عبدالله بن الحسن علیه‌السلام

شاعر : وحید قاسمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

باز هم با اشتیاق و دور از فکر و خیال            محضِ کسبِ فیضِ عرفانی فراهم شد مجال

زیرِ خیمه‌گاهِ روضه، تا قیامت جایِ فرش            پر گشوده جبرئیل و صد ملَک گسترده بال


نامهٔ اعمالمان را داده عـمری شستـشـو            محو کرده معصیت‌ها را همین اشکِ زلال

ذکر ما از کودکی تا به کهنسالی؛ حسین            ای خوشا عمری که اینجا می‌رود رو به زوال

در حسینی بودن و در جان سپردن پایِ عشق            هیچ تعریفی ندارد قدّ و قامت، سنّ و سال

تا قیامت، کربلا، روز دهم، اثـبات کرد            پایـبـندِ حق شدن بسیار دارد قـیل و قال

آنچـنان آمـد به مـیدان یـادگـار مـجـتـبی            شد زبانِ شعرم از این جرأتِ جانانه، لال

تیغِ شمشیر آمد و وقتی که شد دستش جدا            آمد و انداخت دورِ گردنش غیرت، مدال

آن به آن ذکر لبش شد؛ لا أُفارِق عمّی و            در دلِ گودال جان داد عاقبت این نونهال

بارِ خود را با شهادت بست و نامش ثبت شد            در مـیـانِ نـام هـفـتـاد و دو یـارِ ایـده‌آل

بود عـبـدالله و خـون در راهِ ثـارالله داد            پایِ فرزندانِ زهرا مال و جان را بیخیال

ذکر ما هم کاش باشد لا أُفـارِق مِنْ امام            دور بودن از امامِ عصرمان باشد ملال

عهد می‌بـندیم در روضه شبـیه مهـزیار            بی‌حضورش؛ زندگی باشد برایمان محال

بر لبِ منجی هنوز آوایِ "هَل مِن ناصر" است            دستِ بیعت می‌دهیم امشب بدونِ شرحِ حال

حالمان معلوم! می‌سوزیم از داغِ حسین            می‌رسد تا که نمانَد خونِ جـدّش پایـمال

انتـهـایِ راهِ عـاشـوراست آغازِ ظهـور            جـا نـمـانـیـم از سپـاهِ انـتـقـامِ بی‌مـثـال!

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها و شهادت عون و محمد علیهم السلام

شاعر : مهدی قربانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مربع ترکیب

بگو که صبـر، همیشه به نام زینب شد            بـگـو که راحـت دنـیـا حـرام زینب شد

بگـو که شـاهی عـالـم، مـقـام زینب شد            بـگـو کـه طـایـفـۀ مـا غـلام زیـنـب شد


وجــود او سـبـب اقــتــدار آفــاق اسـت

بگـو که مرکـز فرماندهی عـشاق است

قسم به هرچه که خوبی ست در زمین و زمان            ندیـده هـیچ‌کسی مثـل او چـنین و چنان

ندانم این‌که فرشته است یا که یک انسان            سزاست تا که به تعظیم او شود دو جهان

مـفـسـری که کـلامـش کلام حـیـدر بود

یقین کنید که زینب از این جهان سر بود

زن است و قلب صبورش شده است غم‌خانه            زن است دُرّ حـیـا را شده است دردانـه

زن است و جان‌به‌کف آورده بود جانانه            زن است و پای غم ایستاد مرد و مردانه

همان‌که بین اسـارت بهحـق دلیل آورد

به چـشم، واقـعـه را ماتمی جمیل آورد

اگـر که ام ابـیـهـاسـت، مـادرش زهـرا            خودش که اُمِّ مصائب شده در این دنـیا

به صبر، سلـسله کوه و دلش شده دریـا            بـه عـشـق، سـایـۀ هـمـراه سـیـد الشهـدا

خدا کـند که پـر از شـهـپرش جدا نشود

دعـاش بـوده که از دلـبـرش جـدا نشود

به روی صفحۀ تاریخ مجلسی برپاست            چه مجلسی که در آن خواستگار او آنجاست

پر است خانۀ مـولا و این ندا برخاست            حسین، شرط عـروسی زینب کـبراست

در آن زمـان‌ که گـمان خطر رود باشد

به هر کجا که حسیـنـش سفر رود باشد

شـمـیم جـنّت اعـلا ز بوی چادر اوست            نجابت است غباری که روی چادر اوست

کسی که آبـرو از آبـروی چـادر اوست            کدام دست پلیدی به‌سوی چادر اوست؟

خـداسـت حـافــظ بـنـیـان چـادر زیـنـب

مـلائـک‌انـد نـگــهــبــان چــادر زیـنـب

ازل برای ابد غـم برای او می‌خـواست            غمی به وسعتِ عالم برای او می‌خواست

بگو مصیبت اعظم برای او می‌خواست            و درد و داغ دمادم برای او می‌خواست

ز غـصـه‌اش قـدِ عـالـم هـنوز تـا مـانده

چه خاطرات عـجـیبی از او به‌جا مانده

به کودکی غم جان‌سوز مصطفی را دید            به مـادرش اثـر ضرب کـیـنه‌هـا را دید

سر شکـسـته و ابـروی مرتضی را دید            کسی که تشت پُر از خون مجتبی را دید

هزار مرتبه خون‌جگر ز چشمش ریخت

چقدر رخت عزا را به پیکرش آویخت

رسیـد کـرب‌وبـلا با حـسین و عـاشورا            شکست قامتش از قصه‌های کرب و بلا

دویـد در وسـط خـیـمـه‌هـا که ای اَبـنـا!            بـرادرم شـده تـنـهــا مـیـان ایـن اعــداء

به گـریـه گـفـت سـری زیر دین آوردم

دو نـوجـوان بـه فــدای حـســیـن آوردم

گـذشـت تـا کـه زمــان وداع آخــر شـد            زمان زنـدگـی‌اش بـا بـرادرش سـر شد

زمین به لرزه درآمد که چشم او تر شد            زمـان بـوسۀ زینب به زیر حـنـجـر شد

نشست و گفت که جان می‌بری تو از خواهر

مـبـاد ایـن‌کـه بـبـیـنـم تن تـو را بی‌سـر

فـغـان ز جـانـب عـرش کـبـود مـی‌آمـد            غـروب از وسـط خـیــمـه دود مـی‌آمـد

و بــوی آب خـنـک کـه نـبــود مـی‌آمـد            حـسـین، تـشـنـه ز مرکب فـرود می‌آمد

زمـان قـطـع سـر عـشـق اول شـب بود

و آن‌که این‌همه را دیده بود، زینب بود

رسید بر سر گودال و گفت ای مظلوم!             سلام بر تو که از آب هم شدی محروم

چه دید با دل خونین و چهره‌ای مغموم            سری بریـده شد اما به طرز نا مـرسوم

هزار و نهصد و پنجاه زخم بر تن داشت

دوازده اثـر ضربه پـشت گـردن داشت

: امتیاز

زبانحال عون بن عبدالله علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : میلادعرفان‌پور نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

با آن‌که رؤیـای شهـادت در سـرم دارم            آئـیـنه‌ای در دل ز صـبـر مــادرم دارم

من عون هستم عون، خواهرزادۀ نورم            غـم‌نـامـۀ خـورشـید‌هـا را در برم دارم


شمشیر غیرت در نیام اذن میدان است            یک کـربلا احساس در چـشم ترم دارم

جای من اینجا نیست، من از آسمان هستم            تصویری از پرواز در بال و پرم دارم

جان، این امانت را خداوندا بگیر اینک            من شرم از جانی که با خود می‌برم دارم

کو آن زمـانی که بـبـیـنـم با نگـاه شوق            در این بیابـان زخـم‌ها در پیـکـرم دارم

دشمن نمی‌داند که من از نسل خورشیدم            دشمن نمی‌داند که صبر از مادرم دارم

جان، هدیه‌ای کوچک برای بارگاه توست            آن‌سان که من شرم از وداع آخرم دارم

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در شهادت عون و محمد

شاعر : وحید قاسمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مربع ترکیب

با کلافی به شوقِ بیش از پیش            آمدم خـیـمـه یـوسـف دل‌ریـش

وسعِ کـم داشتم، بـبـیـنـش بیش            برگ سبزی‌ست تحـفۀ درویش


عذرخواهم اگر کم است حسین

دلم از غـربتت شکـست حسین

رخـصـتی، ذوالفـقـار در دستم            چـادر عــزم بـر کــمـر بـسـتـم

این همه داغ بود و... نشکستم            دخـتـر مـرتـضی عـلـی هـستم

کوه صبرم، خودت که می‌دانی

بـپـذیـر از من این دو قـربـانی

هر چه غـم داشـتـی خـریـدارم            چـه کـنـم؟ عـاشـقـم گـرفـتـارم

به خـدا مـن بـه تـو بـدهـکـارم            قـسـمـت مـی‌دهـم که نـاچــارم

امـر کن! جـان فـدای فـرمانت

هـمـۀ هـســتـی‌ام بـه قـربـانـت

بـه تـنِ پـاکــشـان کـفـن رفـتــه            زره جـنـگِ تـن بـه تـن رفـتـه

عـطـر گـل‌هـام تا خُـتَــن رفـته            جـگـر شـیـرشـان به من رفـته

بـیـن ســردارهـا سـری دارنـد

جـَــنَم جـنــگ حـیـدری دارنـد

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در شهادت عون و محمد

شاعر : مهدی قربانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

من‌که به جز تو سـایـۀ بر سـر نداشتم            چـشـم از نگـاهِ غـم‌زده‌ات بر نـداشـتم

مـنت گـذار بـر سـرِ من اِذن‌شـان بـده            شـرمـنـده‌ام که هـدیـۀ بـهـتـر نـداشـتم


گـفـتم به پایِ عـشقِ تو بـهـتر بـیاورم            گـشـتـم ولی بـه چـادرِ مـادر نـداشـتـم

دیـدم تــوانِ داغِ پـــســر دارم و ولـی            در خـود، تــوانِ داغِ بـرادر نـداشـتـم

راضی نمی‌شوی؛ بروم خود کفن شوم            ای کاش در فراقِ تو، من سر نداشتم

: امتیاز

مدح و شهادت وهب بن عبدالله از اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : عاطفه جوشقانیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

سـر می‌دهـیم تا که برایت سپـر شویم            مانند شمع، پای غمت شعـله‌ور شویم

از جـانب مـسـیـح به سـوی تـو آمدیم            تا با دَمت شـهـید شده، زنـده‌تـر شویم


مـا را مـبــاد مـثــل طــرمّــاح آمــدن            در راه دوست کاش که آسیمه‌سر شویم

برکت مفـصل است سر سفـره غـمت            حـاشـا اسیـر زنـدگی مخـتـصر شویم

ما کی در این مسیر سر از پا شناختیم؟            گیرم که در هوای تو بی پا و سر شویم

ما را پـسـر به کـار نـیـایـد بـدون تـو            ای کاش در رکاب شما بی‌پسر شویم

: امتیاز

مدح و شهادت مسلم بن عوسجه از اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : عباس شاهزیدی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مثنوی

از خودی بگذر که اینجا کربلاست            آخـر پـیـری شـروع ماجـراست

پیـر ما مست شرابی دیگر است            هر که اینجا تشنه‌تر، دریاتر است


این که تیغش مثل ابرویش کج است            پیر میدان، مسلم بن عوسجه است

مثل شیری حیّ و حاضر آمده‌ست            با حـبـیب بـن مـظـاهـر آمده‌ست

آمـدند اسب شرف را زین کـنـند            تا محاسن را ز خون رنگین کنند

دل به سالار شـهـیدان بـسـتـه‌اند            با شهادت عهد و پیـمان بسته‌اند

این یکی در رزم از او پیـش‌تـر            آن یک از این با شهادت خویش‌تر

هر که با عشق حـسـینی پیر شد            شهرتش خورشید عـالـم‌گـیر شد

عاشقی پیرانه‌سر هم عار نیست            عشق با پیر و جوانش کار نیست

خاطرت تا روز محـشر شاد باد            آی مـسـلـم! خــانـه‌ات آبــاد بــاد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد زیرا همانگونه کهدر کتب معتبری همچون  تاریخ الامم والملوک ج۵ ص ۴۱۰؛ الاخبارالطِوال ص ۳۰۰؛ الارشاد ج ۲ ص ۱۲۴؛ روضة الواعظین ص۲۹۸؛ الفتـوح ج ۵ ص ۸۶؛ مَقْتَل خوارزمی ۳۴۱؛ إعْلام الوَری ص ۳۳۳؛ جـلاءالعیون ص ۵۴۶؛ نفس المهموم ص ۱۸۹؛ بحارالأنوارج ۴۴ ص ۳۸۴؛ منتهی الآمال ص ۳۹۸؛ مقتل مقرّم ص ۱۳۷؛ مقتل جامع ج ۱ ص ۶۹۶ و ..... تصریح کرده اند حبیب بن مظاهر در قبل از ورود لشکر عمر سعد به کربلا به امام پیوسته بودند و در روز سوم محرم  نقش آفرینی داشته اند!!! جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

یک‌نـفـس از کـوفـه با هم آمـدند            هــفــتــم مــاه مــحـــرّم آمــدنــد

مدح و شهادت حر بن یزید ریاحی

شاعر : عباس همتی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

دلم پرواز می‌خواهد، رها در باد خواهم شد؟            نمی‌دانم از این حبس ابد آزاد خواهم شد؟

اگر که رو بگرداند، اگر رنجیده باشد چه؟            گناهم را نبخشد دوست، دشمن‌شاد خواهم شد


دلم مثل بیابان در تب دلشوره می‌سوزد            بخندد آسمان با خـنده‌اش آباد خواهم شد

سرود سـروها آرام کـرده اضطـرابم را            دلم قرص است با آزاده‌ها همزاد خواهم شد

رسیده وقت آن تا بشکنم قفـل سکوتم را            چو طوفان بر سر هرچه قفس فریاد خواهم شد

اگر عشق است، این افتاده را هم می‌برد بالا            میان اشک‌های توبه‌کاران یاد خواهم شد

بگو با حنجر خونین رقم خورده‌ست تقدیرم؟            بگو مثل کسی که پای تو سر داد خواهم شد؟

کنار قبر هفتاد و دو لاله، جای من خالی            و من آن لاله‌ای که از تو دور افتاد خواهم شد

: امتیاز

مدح و شهادت حر بن یزید ریاحی

شاعر : عباس چشامی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

کسی در بال‌هایت ریخت شوق پر کشیدن را            به جان مرده‌ات بخشید آهنگ تـپـیدن را

نگـاه تـیـره‌ات را برد تا آن سوی آبی‌ها            به چشم پُرغبارت یاد داد آئـینه دیدن را


دلت بی شور عشق و بی حضور نور نارس بود            چشیدی عاقبت گرمای شیرین رسیدن را

لب تفتیده‌ای راز عطش را گفت با چشمت            که هر گوشی ندارد تاب از دریا شنیدن را

رها از خاک تا آتش پریدی چون پری در باد            خدا قسمت کند این‌گونه بی‌پروا پریدن را

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام و مدح و شهادت حر بن یزید ریاحی

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

تـنـهـا پـنـاهِ خـسـتـگی دل فـقـط حسین            راهِ نجات؛ مقـصد و ساحل فقط حسین

نـعـم الأمـیر، شـافـع محـشر، أباالکـرَم            فرمانروای هر چه فـضایل فقط حسین


در عشق و معرفت به خدا رفته کاملا            با ذاتِ کـردگـار مـعـادل فـقـط حـسیـن

تـنهـا رفـیـقِ روز و شبِ پـابـرهـنـه‌ها            روزی‌رسـانِ سـفـرهٔ سـائل فقط حسین

در کـشتی نجات نشـسـتیم و خـوانده‌ایم            حلّالِ هر شکایت و مشکل فقط حسین

ای دردمندِ خسته صدایش بزن که هست            ذکر شـفـای کامل و عـاجل فقط حسین

حرّ است آنکه آمده با توبه سر به زیر            فـریـاد می‌زند به محـافـل: فقـط حسین

می‌گفت سینه‌زن وسط روضه پیرِمرد            از عمرِ نوکرانه چه حاصل؟! فقط حسین

: امتیاز

زبانحال حربن یزید ریاحی با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محمد علی مجاهدی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

شهید عـشـقم و پـایـنده‌ام برای همیشه            که کشته می‌شوم و زنده‌ام برای همیشه

هنوز صاعقه بارد ز هرم هیبت خشمم            که گـردبادم و تـوفـنده‌ام برای همیشه


اگرچه خـوارتـرینم، تو گل‌نسیم‌ترینی            که از شـمیم تو آکـنـده‌ام برای همیشه

نبود حاصل عمرم به غیر نامه‌سیاهی            که بسته شد ز تو پرونده‌ام برای همیشه

بگو مرا نفریبد بهشت و حور و قصورش            که من ز غیر تو دل کنده‌ام برای همیشه

زبان قال ندارم، زبان حال من این است:            اگر امـیر تویی، بـنـده‌ام برای همیشه

: امتیاز

حماسۀ آئین با شکوه تشییع شهدای حمله رژیم منهوس صهیونیستی

شاعر : میلادعرفان‌پور نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

چنان شیرینی دنیای ما شـورانده دنیا را            که از ما وام می‌گـیـرند آئـین تمـاشـا را

به شوق دیدن صبح دل‌انگیزی که ما داریم            هر آئیـنه به مغرب می‌برند آئـیـنۀ ما را


بگو امواج سرکش بیش از این خود را مرنجانند            که طوفان‌ها مصمم می‌کند مردان دریا را

به ما روز ازل تصویری از یاری نشان دادند            که می‌جنگیم و می‌جوئیم آن تصویر زیبا را

به ما یک یا علی گفتند و از ما جان و دل بردند            خوشا آنان که از نزدیک می‌دیدند مولا را

به ما گفتند مولایی‌ست، مولایی که می‌باید            برای چیدن عطرش مسافر شد سحرها را

به ما گفتند جنگی هست و باید مرد میدان بود            همان جنگی که مدت‌هاست خون کرده جگرها را

همان جنگی که مادرها به پایش مادری کردند            پدرهامان فدا کردند در راهش پسرها را

همان راهی که روشن بود از چشم انتظاری‌ها            و دوشادوش می‌آورد، طوفان خبرها را

به ما گـفتند هنگام نماز عید قربان است            و ما سوی منا بردیم بعد از سجده، سرها را

ببین قربانیانت را، بِنَـفـسی اَنت یا مـولا            سر سرخی به ما آن‌سان عنایت کن که یحیی را

تو می‌آیی و این یـلدای طولانی نمی‌ماند            که چشمان تو تضمین می‌کند خورشید فردا را

: امتیاز

مدح و شهادت حبیب بن مظاهر از اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سید حمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

هر که از بیراهه راهی می‌شود گمراه نیست            هیچ‌کس مثل حبیب از این مسیر آگاه نیست

مانده‌ها باید لَچَک بر سر کنند از این به بعد            جای مردان در میان کـوفۀ اشـباه نیست


از سلیـمان‌ها می‌آیـد نـامه، اما هر کسی            اهـل بـسم اللّه باشد مـردِ بـسـم اللّه نیـست

دست و پا گیر است گاهی اسب و شمشیر و زره            دوست وقتی جان بخواهد جای هیچ اکراه نیست

گفت: «هَل مِن ناصِر» آنک خون به رگ‌ها بازگشت            جان به عالم می‌دهد این روضه‌ها، جانکاه نیست

شاعر از گودال خون حرفی مزن، چیزی مگو!            آخر آنجا روضه‌ای جانسوزتر از آه نیست

در طریق اربعین با چـشم حـیرت دیده‌ام            «عالمی سرگشته‌اند و هیچ‌کس گمراه نیست»

دست در دست ضریحش، زیر لب گفتم به خود            هست خرما بر نخیل و دست ما کوتاه نیست

: امتیاز

مدح و شهادت وهب از اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سید محمدجواد شرافت نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

هر چند داغ رفـتن فرزند سنگین است            امّا اگر در راه ایمان بود، شیرین است

می‌خواستی پـرپـر ببـینی لالۀ خود را            دیدی که تنها عامل خوشبختی‌اش این است


گفتی: «برو مادر که دل‌شادم کنی آری            از غربت مولا دلم بدجور غمگین است

فرزند پیغـمبر چه تنها مانده، می‌بینی!            یک لشکر دل‌سنگ گرداگرد آئینه‌ست»

او رفت و مسلخ را به خون خویش آذین بست            حالا ببـین فرزند تو قـربانی دین است

حالا بـبـین جـسـم جـوان تـازه‌دامـادت            جای حنا از خون سرخ خویش رنگین است

: امتیاز

مدح و شهادت وهب از اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

وهب مسیح زمـانش شد از عـنایت تو            چه کـیمیای عـجـیبی‌ست در محبت تو

خـدای عـزّو جـل بـوده است مشـتاقت            کشیده سرمه به چشمان عرش، تربت تو


مرا به دست کسی غیر "جُون" نسپاری            که روزی‌ام بـشود افـتخـار خـدمت تو

خوشا کسی که لُهوف است نامۀ عملش            که صفحه صفحه وجودش شده روایت تو

تــمـام زنـدگـی‌ام را بـه آه خـواهـم داد            که آه را بکـُـنم خـرج در مـصـیبت تو

شبـیـه سدره، شده خـلق قـلب عـشاقـت            که کنده می‌شود از جا به یاد غربت تو

چگونه وقت ورودت به عرصۀ محشر            سرم به روی تـنم باشد از خجـالـت تو

به زیر چکـمۀ دشـمن تلاش می‌کردی            مگر که حُـر بشود شمر با شفـاعت تو

چه باک از اینکه تنت روی خاک عریان ماند            حریر گریۀ زهـرا شده‌ست خـلعـت تو

: امتیاز

مدح و شهادت زهیر بن قین از اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

پیک نـور آمده از راه که حـاشا نکنی            نـکـنـد امـر گـل فـاطـمـه اجـرا نکـنی

دعوتت کرده پی یاری دین، خون خدا            زود بـرخـیـز دگر شـایـد و امـا نکنی


بال پرواز نداری به سوی عـالم قدس            بنـد تـردیـد گر از پـای دلـت وا نکنی

راه فردوس گشوده‌ست به روی تو حسین            نکـند روی به فـردوس ز دنـیـا نکـنی

باخبر باش زهیرا که ضرر خواهی کرد            تاکه جان را به ره عشق، تو سودا نکنی

آن‌چنان دل ز تو برده‌ست حسین بن علی            که به غیر از رخ او هیچ تماشا نکنی

پـشـت‌پـا بـر هـمۀ دولـت دنـیـا زده‌ای            تاکه یک لحظه دگر پشت به مولا نکنی

از کلامی که تو گفتی به امامت پیداست            جـز شهـادت ز خـداونـد تـمـنـا نـکـنی

ای گـوارای وجـود تو شهـادت، نکـند            روز محشر تو نگاهی به سوی ما نکنی

چون «وفایی» نتوان گفت ز اصحاب حسین            تا که رو جـانب گـلـزار تـولا نـکـنـی

: امتیاز